
Eksire Marefat | پادکست اکسیر معرفت
این پادکست به بررسی نقش آگاهی و بینش عمیق در کنشهای تأثیرگذار اجتماعی میپردازد. در هر قسمت تلاش میشود با نگاهی به کتاب ایقان، چشماندازهایی برای گفتوگوی معنادار میان فرهنگهای مختلف جستوجو شود. همچنین در سطح فردی، کوششی است برای ایجاد سازش میان زندگی در دوران مدرن و باور به نقش مؤثر دین در پیشبرد تاریخ بشری. برنامه با زبان فارسی و با رویکردی فرهنگی و دینی ارائه میشود.
Episodes

قسمت ۱۷۷- قسمت پايانى: امواج هستى
برخى مطالب معضل كه در متون اديان قبل وارد شده در واقع منبعى بودهاند تا بينش عميقى به دست بدهند، نه مشكلى كه با انديشيدنهاى فراوان در پرتوى آيين جديد برطرف گردند و به زحمت توضيح داده شوند. هر يک از اديان كوشيدند تا جنبهاى از حقيقت را به گونهاى برجسته نمايند كه از نظر ما دور نماند، و بسيارى اوقات اين نكتههاى دقيق معرفتى، در قالبى بيان شدهاند كه شايسته تامل فراواناند. به اتكاى دو بند

قسمت ۱۷۶- نقشی نو: ديدار پروردگار
برخى انديشمندان همچون اسپينوزا و زير تاثير همان افكار يكى مثل انيشتن تصورى از پروردگار به دست میدادند كه وجود او را با سرتاسر جهان هستى يكى میكرد. نيرويى، وجودى، يا هوشيارىاى كه در سرتاسر هستى موج میزند. بيرون از اين هستى نيست، بلكه با خود او يكى است. اين كه قوانين فيزيكى در همه جهان هستى هماهنگ و يكسان است نيز به خاطر همين يكى بودن وجود همه جهان هستى است. اين باور اسپنوزا، سومين لاي

قسمت ۱۷۵- نقشی نو: حكمت بودا
آن حقيقت كلى كه در پس پشت ظواهر اين عالم موج ميزند، هرگاه بخشهايى از وجود ما با آن يكى بشود، به خاطر همان يكى شدن ميتوانيم او را درك كنيم، او را دريابيم. چون در آن صورت ديگر از ما جدا نيست. من شناخت نسبت به خودم دارم و اگر گوشهاى از من با آن حقيقت كلى يكى شده باشد ميتوانم دست كم آن بخش را فهم كنم. به مرور كه گوشههاى بيشترى از وجود من با آن حقيقت كلى يكى شده باشد، معرفتام نسبت به كل

قسمت ۱۷۴: نقشی نو: مقام فؤاد
حقيقتى در جهان هستى موج میزند كه هم در علم مورد گفتگو بوده، هم در فلسفه و عرفان، هم در متون مقدسه اديان. آنگونه كه در متون اديان بيان شده ظهور پيامبران الهى، خود تجسمى و نمود و بروزى از آن حقيقت جامع است كه در سراسر هستى بسط يافته و به عبارت دقيقتر هستى چيزى نيست جز بسط آن حقيقت جامع. اما بر خلاف باور رايج در دوران مدرن اين فقط علم نيست كه دريچهاى به سوى اين حقيقت باز میكند. اين گفتا

قسمت ۱۷۳: نقشی نو: گوهر معرفت
اين طعن شديد را زياد میشنويم كه درباره فردى گفته شود كه سخن او به هيچ نميارزد چون داراى تحصيلات رسمى نيست و سوادى ندارد. بازتعريف انسان در كتاب ايقان آدمى را هشيار میكند كه چه بسا اين فرد، پيوندى با حقيقت يافته باشد كه ديگرى از آن محروم بوده باشد.

قسمت ۱۷۲: نقشی نو: تصادم افكار
در فيلم سينمايى اوپنهايمر گروهى از دانشمندان را میبينيم كه میكوشند از دانشى كه درباره شكافتن هسته اتم در اختيار بود استفاده ببرند تا بمب اتم را بسازند. فيزيكدان مجارستانى ادوارد تلر نظرى بر زبان میآورد كه با ديدگاه سايرين كاملا در تعارض است. گرداننده گروه، اوپنهايمر، نپذيرفت كه نظر او را هيچ بينگارند. از او خواست كه به طور مستقل تحقيق بر سر همان ديدگاه را آغاز كند. تحقيقاتى كه بعدها ش

قسمت ۱۷۱ - نقشی نو: خشتى از يک ديوار
میشود به نقش يک انسان در اين جهان هستى مانند قطعهاى از يک پازل نگاه كرد كه قابل جايگزينى نيست. فقط و فقط همان يک قطعه میتواند آن يک جا را پُر كند. میشود هم به آفتى معرفتى متبلا شد و او را همچون خشتى در يک ديوار نگريست، يكى مثل آن هزاران هزار خشت ديگر كه میشود جاى خالىاش را به آسودگى پُر كرد. نشان اين آفت معرفتى را در بسيارى گوشهها از زندگى و افكار همين خودمان هم میشود سراغ گرفت..

قسمت ۱۷۰: نقشی نو: كيمياى هستى
اين نكته زيبايى بود از سوى يكى از انديشمندان كه سقراط به ما آموخت كه در عُرف ميبايست انديشيد و آن را در ترازو گذاشت. اين كه كسى همه زندگى را زير فشار عُرف پيش ببرد وجود او را از اختيار خالى ميكند. اختيارى كه والاترين گوهر در وجود انسان است.

قسمت ۱۶۹: نقشی نو: زلزله و آتشفشان
میتوان گفت كه ضرورت زمان يا اقتضاى وقت بيش از هر چيز بر جامعه انسانى فشار میآورد تا آنگونه كه شايسته و بايسته اين روزگار است رفتار كند. اين ضرورت زمان و فشارى كه وارد میآورد را میتوان به مواد مذاب زير زمين تشبيه نمود كه دائما به پوسته بيرونى فشار میآورند تا بالاخره جايى براى رها شدن پيدا كنند. همچنين است حال آن انسانهايى كه پيش از سايرين ايدهها و انديشههايى ابراز میكنند كه هر چ

قسمت ۱۶۸: نقشی نو: پيشتر از زمان
مكانى كه يك شخص در آن زاده شده و هم زمانهاى كه در آن رشد يافته فشار بسيارى بر او تحميل ميكند كه چگونه بينديشد، چگونه رفتار كند و حتى چگونه احساساتى را در دل تجربه كند. اما مقام انسان به عنوان وجودى كه ميتواند نسخه كوچكى از تمامى جهان هستى باشد، هم ميتواند انديشه او را از قفس زمان كنونى بيرون ببرد و هم او را از مكانى كه در آن اسير شده در آسمانهاى ديگر پرواز دهد. اينچنين اگر باشد شخصى

قسمت ۱۶۷: نقشی نو: زنان خاموش
در طول هزاران سال از عمر بشر شمار معدودى از زنان بودهاند كه نامشان در صفحات تاريخ جاودان شده باشد. اين در حالى است كه بازتعريف انسان در كتاب ايقان ما را هشيار نموده كه اين زنان خاموش و گمنام هر يک دهها قابليت را در وجود خود و هم فرزندان خود پرورده بودند و درست در حد آن جاودانان تاريخ شايسته آن بودند كه نامشان جاودانه شود. اگر تاريخنويسان آن زمان غفلت كردند، اینک اين بر دوش ما انسانهاس

قسمت ۱۶۶: نقشی نو: مرگ خاموش
شكوه و بزرگى كه در دوران اوليه تاريخ اديان هست سبب میشود تا برخى كسان ميل داشته باشند باز دوباره در همان فضا و حال و هوا قدم بزنند و این در حالی هست كه به حقيقت پيروان اوليه چه بسا امكان آن را نداشتند تا همه ظرافتهاى تعاليم جديد ظهور آيين الهى را دريابند و آن را در زندگى به كار بندند. ما كه از نسل ايشان هستيم قرار نيست خود را همسان و مشابه مادران و پدرانمان بخواهيم.

قسمت ۱۶۵: نقشی نو - پازل ناتمام
«بنى آدم اعضاى يک پيكراند». اين توصيف زيبايى است از ارتباط عميقى كه يک فرد میبايست با كل جامعه بشرى در دل لمس كند. اما آن شخص كه خود را فقط سلولى از اين هيكل به حساب میآورد، چه بسا بپندارد كه با نبودناش جاى او به سلولى ديگر داده خواهد شد كه نقشش را به همان خوبى ايفا خواهد كرد. از دل بازتعريف انسان در كتاب ايقان مثال و الگوى ديگرى به نظر میرسد كه اين بار هر چند بر آن ارتباط دقيق بين ان

قسمت ۱۶۴: نقشی نو - كمان خميده
فرزندان شما به حقیقت، فرزندان شما نیستند. آنها از کوچه وجود شما می گذرند، اما از شما نیستند و اگرچه با شمایند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار کنید، اما اندیشههایتان را برای خود نگه دارید. اين حكمت گرانبهايى است كه پيامبرِ «جبران خليل جبران» با مادران و پدران در ميان ميگذارد. اين گفتار آغاز گفتگو پيرامون بينش عميقى است كه اين سخنان يكى از نُمودهاى آن خواهد بود.

قسمت ۱۶۳ - نقشی نو: فرصت انتخاب مسير
ماده اول اعلاميه جهانى حقوق بشر تاكيد بر برابرى حيثيت و حقوق انسانها میکند، اما در رسانههاى اجتماعى زياد شاهد اين هستيم كه حتى در همان حد گفتار هم اين در برابرى پاس داشته نمیشود. در اين گفتار سعى بر آن بوده تا با لحاظ كردن بازتعريف انسان، اساسى متين و محكم براى اين اصل به دست داده شود تا شايد راهى براى رسوخ آن به ژرفاى جان و دل ما باز بشود.

قسمت ۱۶۲: نقشی نو - بازرس ژاور
اين شاهکار، یک رمان بزرگ هست كه هرچند ما را شيفته و ستايشگر شخصيت رئوف و مهربان ژان وال ژان میكند، اما از آن سو اين را هم نشان میدهد كه انسانى مثل ژاور هم اصرار شديد بر نماياندن يک صفت ديگر داشته: عدل. حتى اينچنين نيست كه ناآگاهانه اين انتخاب را كرده باشد. در سخناناش بيان میكند که «رئوف بودن بسيار آسان است. مشكل آن است كه شخص عادل باشد.» یعنی عامدانه اين را برای خودش گزينش كرده كه ا

قسمت ۱۶۱ - نقشی نو: گل شورهزار
عمل به توصيههايى كه در متون مقدس اديان براى بخشيدن محبتى يكسان به عموم مردمان شده در نگاه اول امكانپذير به نظر نمیرسد. اما الگوى مادر و پدر در برخورد با فرزندان اولين تجسم اين انتظار است. تعميم همين الگو و همين احساس به سطوح وسيعتر میتواند اساس نيكويى به دست بدهد براى بسيارى زيبايیها در تعامل آدميان با يكديگر.

قسمت ۱۶۰ - نقشی نو: همچون نسيم
پيشتر پيرامون فرهنگ رقابت سخن گفتيم. از حالتى در جامعه نيز سخن گفتيم كه در متون آيين بهائى از آن به عنوان «اتحاد مقام» ياد شده بود. اين كه كسى خود را برتر و بهتر از آن ديگرى به حساب نياورد، بلكه همه يكديگر را در مقام و جايگاهى برابر مشاهده بكنند. دوستى پرسشى مطرح كرد كه آيا به حقيقت اين حالت نيكو و شايسته است كه فرد سخاوتمند همان احترام را از جامعه و ديگران دريافت بكند كه شخص بخيل؟ فرد ب

قسمت ۱۵۹ - نقشی نو: كورى دو چشم
جدى گرفتن بازتعريف انسان سبب میشود تا فرد از «جستجوى كمال» مفهومى بسيار فراتر از رقابت و پيشى گرفتن از سايرين سراغ بگيرد. نيز باعث میشود تا برخى فضيلتها همچون سخاوتمندى در وجودش پرورش بيابد، چرا كه شخص سخاوتمند نمیتواند اين را در دل داشته باشد كه ديگرى را عقب نگاه بدارد و از آن سو برخى رذيلتهاى اخلاقى همچون بُخل و حسد به كمک همين تغيير در نگرش، كشته خواهد شد.

قسمت ۱۵۸ - نقشی نو: دادگاه تاريخ
در جامعه اى كه بر اساس فرهنگ رقابت بنا گذاشته شده زياد شاهد چنین مواردی هستيم كه يكى ميل بكند به آبرو و اعتبار آن ديگرى لطمه اى وارد آورد تا از اين طريق بتواند خودش بيشتر درخشيده باشد. عقب نگاه داشتن آن ديگرى برابر خواهد بود با پيشتر رفتن خود. اما در درازمدت، چنین مقايسههايى برقرار نميمانند. تنها آن زيباييهايى كه در وجود فرد پرورش داده شده تا هميشه جاودان خواهند ماند. عاليترين دادگاهى

قسمت ۱۵۷ - نقشی نو: رقابت يک نفره
اين ملاحظه از نظر بسيارى از ما گذشته است كه افراد، ديگر مايل به خواندن متون عميق نيستند و از پستهاى فيسبوكى كه از چند سطر بيشتر باشند گذر میكنند. ميلى به دور هم نشستن و خواندن يا شنيدن شاهنامه، گلستان و بوستان، مثنوى مولانا و مثل آن نيست. همچنين انديشيدنهاى جدى و تاملهاى عميق هم در زندگى بسيارى از ما آدميان، جاى خاليشان حس میشود. سخن در اين گفتار از آن نوعى از تامل است كه بتواند مف

قسمت ۱۵۶ - نقشی نو: پيشتر از آگاهى
اين سخن از افلاطون كه بر زبان سقراط جارى شده را میپذيريم كه زندگی نيازموده ارزش زيستن ندارد. لذا اين درخور انسان است كه بُن و اساس رفتارهاى خود را بيازمايد تا بداند آن چيز كه فضيلت انگاشته است آيا به حقيقت فضيلت هست يا نه. امّا به راستى همگیمان اين را نيز میپذيريم كه آن انسانهايى كه به عموم مردمان عشق میورزند؛ كه براى سخاوت خود استثناء و تبعيض قائل نيستند؛ اينها شايسته نهايت درجه ستا

قسمت ۱۵۵ - نقشی نو: آفات علم
در اين يک دو گفتار به وارسى تبعات معرفتى بازتعريف انسان در كتاب ايقان خواهيم پرداخت. قتل يک انسان در متون آيين بهائى با شديدترين لحنها مورد نكوهش بوده، اما نپذيرفتند كه كينهاى متوجه فرد قاتل بشود. درباره خود قتل میشود حتى سخن از «نفرت» به ميان آورد، اما درباره فرد قاتل نفرت را نمیپذيرند. جهل و نادانى مورد نكوهش است اما اين را هرگز نمیپذيرند كه يک فرد خاص به عنوان «جاهل» در نظر مردمان

قسمت ۱۵۴ - نقشی نو: آينه معبود
اين آفت دوران مدرن است كه تنها چند قابليت خاص در وجود انسان را برجسته نموده و كسانى كه فقط آن چند قابليت را در وجود خود رشد ندادهاند، شايسته نهايت احترام تلقى نمیكند. اگر هر يک از اين قابليتها جلوه يكى از اسماء و صفات الهى در وجود انسان باشند، آنگاه آفت دوران مدرن در واقع تبعيضى است در حق دهها و صدها از اين اسماء و صفات و ناچيز انگاشتن آنها. جدى گرفتن بازتعريف انسان در كتاب ايقان، ا

قسمت ۱۵۳ - نقشی نو: همراهی در آفرینش

قسمت ۱۵۲ - نقشى نو: كبوتر زيرک
«چون مار زيرک و چون كبوتر مهربان باشيد.» اين توصيهاى بود از حضرت مسيح كه به حقيقت سودمندترين پند براى انسان در دوران مدرن است. انسانى كه ملاک موفقيت را همان زيرک بودن مانند مار لحاظ كرده اما كبوترهاى مهربان را افرادى سادهلوح به حساب میآورد كه توان زندگى در جامعه مدرن را ندارند. بازتعريف انسان در كتاب ايقان، دليل خطا بودن اينگونه قضاوتها را آشكار خواهد نمود.

قسمت ۱۵۱ - نقشی نو، نقطه پرگار
در يك مقام وجود انسان را به عنوان غايت اين جهان هستى معرفى نمودهاند و از آنسو اين طعن شنيده ميشود كه اين جهان هستى با این عظمت و همه اين كهكشانها و ستارهها را كوچكترين اعتنايى به وجود اين آدم خاكى نيست. در گفتارهاى پيشين كوشيديم تا معنايى براى رنج حيوانات و وجود جانوران به دست داده شود. در اين گفتار سخنى نيز پيرامون همه جهان هستى خواهيم داشت.

قسمت ۱۵۰ - نقشى نو: معيار ايمان
تک عبارتهايى حتى در متون آثار بهائى میشود سراغ گرفت كه مضمون ظاهرى آن ناسازگار است با اصل برابرى حقوق زنان و مردان، يا اصل يگانگى عالم انسانى و بخشيدن محبت به عموم مردمان. اين گفتار گفتگويى است پيرامون روشى كه میتوان چنین عبارتهایی را در بستر كليت آثار آن آيين فهم نمود. مساله اصلى آن گونهاى است كه يک آيين، پيروان خود را پرورده است و آن عينكى است كه بر چشمان آنها گذاشته تا حتى بيان

قسمت ۱۴۹ - نقشى نو: رسوب يگانگى
بسيار پيش میآيد كسانى ادعا كنند كه حساب رفتار پيروان يک آيين را بايد از تعاليم آن آيين جدا كرد. اما به نظر میرسد كه همچو ادعايى را نمیتوان معتبر انگاشت. زيست يک آيين در طول تاريخ و مجموع عملكرد پيروان آن به صورت يک كل میبايستى يكى از ملاکهاى وارسى اثرات آن آيين در زندگى بشر به حساب بيايد. خود متون مقدس آيين بهائى گواهى میدهد كه رفتار افراد در جامعه بهائى در بسيارى موارد فاصله داشته

قسمت ۱۴۸ - نقشى نو: خيالبافى شاعرانه
يكى از سياستمداران قرن بيستم بيان كرده بود كه حتى اگر دشمن وجود ندارد میبايستى يكى ساخت. تاكيدش آن بود كه براى آن كه حس يگانگى و پيوند در بين افراد يک گروه عميق بشود میبايستى اين حس را در ضديت و مقابله با يک دشمن پديد آورد. اين الگويى بوده كه در طول هزاران سال، جامعههاى بشرى از آن سود بردهاند براى تحكيم اين حس وحدت. كوشش حضرت بهاءالله اين بوده كه بشر را به انديشيدن به الگوى جايگزينى

قسمت ۱۴۷ - نقشى نو: نقطه معراج
در اين گفتار گفتگو پيرامون رنج حيوانات در طبيعت را به آخر خواهيم رساند و نيز به طور خلاصه تبعات معرفتى و اخلاقى اين بحث را بيان خواهيم نمود. همچنين براى فهم جايگاه اين گفتگو در بحث چهارمين نقش دين، مرورى نيز خواهيم داشت بر نقشهاى چهارگانه ى دين تا در پرتوى مطالب اين چندين گفتار، نگاه تازهاى نسبت به هر يك از اين نقشها به دست داده شود.

قسمت ۱۴۶ - نقشى نو: آهو و شير
ايوب پيامبر پس از رنجهاى طولانى كه از اثر تلف شدن مال و فرزندان و سلامتىاش كشيد در نهايت طبق صورت ظاهرى متون كتب مقدسه در چشمهاى خنک و خوشگوار غوطهور شد تا همه آن رنجها براى او محو شوند. در آثار بهائى میشود ديد كه مقصود از اين چشمه آن بينش و آن گونه معرفتى است كه سبب شود فرد آدمى، معنايى براى آن دردها بيابد. آن چنان كه ديگر رنج نبرد. دقيقا پديد آمدن همين معنا در دوران طلايى زندگى ب

قسمت ۱۴۵ - نقشى نو: چشمه خوشگوار
در يک مقام اين سوال مطرح میشود كه اخلاقى زيستن به چه معناست، يعنى ملاک و معيار اخلاقى زيستن كدام است. اما پيش از آن خود اين سوال نيز مطرح میشود كه اصولا چرا میبايستى اخلاقى زيست. گفتگوهايى كه پيرامون رنج حيوانات و معناى آن داشتهايم میتواند مبناى جديدى براى پاسخ به اين سوال به دست بدهد، به گونهاى كه لزوم زيست اخلاقى نه به خاطر پاسخگو بودن به آفريدگار هستى، بلكه به جا آوردن تعهد و مسئ

قسمت ۱۴۴ - نقشى نو: بزرگترين ظلم
همين رنجى كه حيوانات صرفا به خاطر وجودشان در طبيعت میبرند به «زبان حال» درخواست آن را دارد تا معنايى براى اين همه زجر خلق بشود. هم حيوانات و هم ساير موجودات از پديد آوردن چنین معنايى ناتوان هستند و اين بار سنگين لزوما بر دوش انسان است. انسان نه تنها مسئول آن است كه وجود خود را به سوى غايت و هدفى بكشاند، بلكه مسئوليت پديد آوردن معنا براى ساير موجودات نيز بر دوش اوست. بدون انسان رنج حيوان

قسمت ۱۴۳ - نقشى نو: قرعه فال
ميتوان پذيرفت كه از ميان دو جهان ممكن، آن جهانى بهتر ميبود كه در آن اختيار وجود داشته باشد و هم به تامل و تعمق، اين را درميیابيم كه هرگونه حركتى به سوى غايت و هدف، لازمهاش همين اختيار و معرفت ميبود. در آنصورت، بر اساس توضيحات اين چندين گفتار گذشته، ناگزير هستيم شاهد همين جهانى باشيم كه طبقه حيوانات در آن وجود دارند و بنا به ضرورت وجود، رنج بردن هم بخشي از پديد آمدن آنها ميبود. در

قسمت ۱۴۲ - نقشى نو: هزينه معرفت
در متون اديان از سويى انسان را به عنوان اشرف مخلوقات توصيف نمودهاند و هم از سويى به لحنى سخن گفتهاند كه گويى همه موجودات از جمله حيوانات براى انسان خلق شدهاند. برداشت ناصحيح از مفهوم اينگونه بيانات انتقادات فراوانى را متوجه خود ساخته. ضمن آغاز گفتگو پيرامون مساله دشوار رنج حيوانات، در خصوص مفهوم حقيقى اين گونه عبارتها در متون كتب آسمانى نيز صحبتى خواهيم داشت.

قسمت ۱۴۱- پرندگان سخنگو
در متون اديان آسمانى بيان میشود كه برگى از درختى نمیافتد مگر به اراده الهى. و يا «هر چه كند او كند.» و عبارات ديگرى كه به وضوح نشان میدهد از بزرگترين تا كوچكترين رويدادها، همه چيز را در مسير اراده كلى الهى میبيند. اگر اين چنين باشد كه اراده الهى پس پشت همه پديدهها نهفته باشد، معنايش آن است كه هرگز نمیتوان براى توضيح هيچ پديده خاصى چه طبيعى و چه در جهان بشرى بر اين تاكيد كرد كه «اي

قسمت ۱۴۰ - نقشى نو: چشمى بديع
اصولا تفاوت اساسى ميان نگاه فرد خداباور و فرد خداناباور آن است كه فرد خداباور پسِ پشت جهان هستى، به جهتى، غايتى و معنا و ارادهاى قائل است و جهان طبيعت و نيز تاريخ بشر را داراى مسير و جهت و غايتى میبيند. مفهوم معجزه، در واقع تاكيد بر تفاوت ميان اين دو نگاه است. آن فرد دينباورى كه نام يک پديده را «معجزه» گذاشته باشد، باز هم اين را میپذيرد كه علتهاى طبيعىاى بايد باشد كه توضيحگر آن پدي

قسمت ۱۳۹- نقشى نو: دلهره و ترديد
پيشتر هم گفتيم آن دلهره و ترديد و آن ترس و لرزى كه در دل سامخان پديد آمده بود همگى حالاتىاند كه هر شهروند شريف ايرانى در همين جامعه امروز میبايست در دل خود مشابه آن را تجربه كند. سامخان میتوانست باز دوباره حضرت باب و انيس را هدف تير سربازان خود كند و مسئوليت آن را بر دوش صاحبمنصبانى بيندازد كه در ردههاى بالاتر قدرت، به او فرمان داده بودند. همين است حال همه آنهايى كه حقوق بخشى از جام

قسمت ۱۳۸ - نقشى نو: مامور و معذور
نمیتوان به خواندن تاريخ بسنده كرد. تاريخ را بايد زيست، بايد با شخصيتهاى تاريخ همگام شد، خود را بر جاى آنها گذاشت و لمس كرد كه در همان شرايط و احوال اگر ما بوديم چه میكرديم. تجربه سامخان ارمنى و حالات دل او پيش از همان مرتبه اول تيراندازى به حضرت باب و نيز پس از آن، میتواند همه ما شهروندان ايران امروز را هشيار كند نسبت به دهها موقعيتى كه درست قدم بر جاى پاى سامخان گذاشتهايم و از آن

قسمت ۱۳۷ - نقشى نو: رنج سامخان
هر چند اين مثل عاميانه رايج باشد، اما هرگز اخلاقا نمیشود پذيرفت كه شخصى «مامور است و معذور». نه، مامور اگر حفظ شرافت انسانى را لحاظ ميكند نميبايست به اجراى حكمى تن بدهد كه میداند نارواست. شايد يكى از تلخترين رنجها مواجه آن مامورى است كه بر سر دوراهى گير كرده است. دلش او را نهيب میزند كه اين كار شايسته نيست، فاجعه انسانى است، اما از سويى آنقدر يكدله نشده كه هر هزينهاى را براى سرب

قسمت ۱۳۶ - نقشى نو: اعجاز يا سحر
يكى از ايرادهاى بسيار شايع در رد ظهور پيامبران اين نقد عاميانه است كه از روزگارى كه تاريخنويسى به سبك مدرن آغاز شد و هم از زمانى كه بشر توانست لحظهها را به صورت مستند ضبط كند ديگر هرگز معجزه اى رخ نداد. بحث اين گفتار پيرامون آن است كه «معجزه» آن رويدادى كه مورد مشاهده قرار گرفته نيست. معجزه آن تفسيرى و برداشتى است كه يك فرد باورمند از مشاهده يك رويداد دارد، در حالي كه آن ديگرى همان روي

قسمت ۱۳۵ - نقشى نو: دخانى در بدشت
آن تعبيرها كه در كتابهاى آسمانى قبل وارد شده، در زمان ظهور پيامبر الهى، از حرف و لفظ بيرون آمده به صورت رويدادهايى بزرگ در دوران آن ظهور نمودار گرديدند. فروگرفته شدن خلق با دخانى عظيم، بيش از همه در احتفال بدشت بود كه مردمان را حتى بعد از حدود دويست سال به شگفتى دچار نموده. در ادامه صحبت از ضرورت اختيار، يك دو مصداق مهم ديگر از آن اصل وارسى خواهد گرديد.

قسمت ۱۳۴ - نقشى نو: آفتاب و ابر
بر اين نكته تاكيد كرديم كه براى آن كه اختيار انسان بتواند معنا پيدا بكند نياز هست گزينههاى گوناگونى پيش روى او باشد كه بشود آنها را نيز منطقا لحاظ نمود. يعنى حقيقت آنگونهاى آشكار و پديدار نباشد كه عقل سليم هيچ گزينهاى جز آن را نتواند لحاظ بكند. در اين گفتار از مضامين كتاب ايقان بهره میبريم تا از همين الگو براى فهم برخى مطالب دشوار معرفتى، كمک بگيريم.

قسمت ۱۳۳ - نقشى نو: ايمان و خرد
در خصوص نسبت ميان ايمان و منطق يا ايمان و عقل، گفتگو بسيار بوده است. يک دو عبارت در كتاب ايقان هست كه میتواند بر اين بحث پرتويى بيفكند و ارتباط اين دو را يک قدرى آشكارتر سازد. از آن جا كه معنادار بودن ايمان يک فرد وابسته و مشروط به اختيار انسان است، در ادامه صحبت پيرامون اختيار در اين گفتار كوششى بسيار مقدماتى خواهيم داشت براى فهم ارتباط ميان ايمان و خرد. مفهوم همين عبارت در كتاب ايقان،

قسمت ۱۳۲ - نقشی نو: رنج حيوانات
رنجى كه ميكشيم به خاطر آن است كه معنايى براى آن درد نيافتهايم. دين باوران، معنايى براى رنج انسان قائل ميشوند بر مبناى اختيار انسان و نيز پرورش فضيلتهاى اخلاقى در او، اما هيچيك از اين دو معنا براى رنجى كه حيوانات ميكشند صدق نميكند. حيواناتى كه به حكم طبيعت طعمه آن جانوران ديگر ميشوند و هم همه حيوانات كه در حادثههاى طبيعى چون آتشسوزى در جنگلها پس از تحمل زجر هلاك ميشوند. اين گفت

قسمت ۱۳۱ - نقشی نو: پديدههاى غيرممكن
تصويرى كه در ميان عموم باورمندان به اديان از پروردگار پديد آمده وجودى است كه قدرت بر پديد آوردن هر گونه امرى خواهد داشت. اين است كه در انتقاد از وضعيت جهان، همواره خداناباوران به همين متمسك شدهاند كه آفريدگار قادر ميتوانست جهانى بيافريند كه در آن كمترين رنج نصيب آفريدهها و به خصوص حيوانات شده باشد. اين گفتار سخنى خواهد بود پيرامون آن كه اگر امرى منطقا غيرممكن باشد، قدرت پروردگار نيز ام

قسمت ۱۳۰ - نقشی نو: مساله شر
دلايلى كه از سوى خداناباوران در برابر خداباوران بيان ميشده بيشتر از اين جنس بوده كه نشان بدهند براهين ارائه شده در اثبات وجود خدا چندان محكم نبودهاند و اين كه نشانهاى از وجود او را نمیتوان در طبيعت سراغ گرفت. اما يكى از دلايلى كه از سوى خداناباوران ارائه شده واضحا تلاشى است تا نشان بدهد كه پذيرش وجود خداوند با لحاظ كردن وضعيت كنونى جهان طبيعت از اساس غيرعقلانى است. در اين گفتار تقريرى

قسمت ۱۲۹ - نقشى نو: خداوند جان و خرد
بیگمان دشوارترين بخش شاهنامه فردوسى همان ابيات آغازين يا مقدمه شاهنامه است. فردوسى در اين مقدمه به تبيين فلسفه آفرينش از ديدگاه خود میپردازد كه كاملا در تعارض است با آن ديدگاهى كه از سوى متكلمان و اهل حديث مطرح شده بود. پيش از آن كه از مفاهيم مطرح شده در اين چند گفتار براى فهم برخى دشوارىها در كتب مقدسه استفاده ببريم، گفتگويى خواهيم داشت پيرامون مقدمه شاهنامه و فهم نيكوتر مضمون آن.

قسمت ۱۲۸ - نقشى نو: طبيعت
هر چند مفهوم بسيار غريبى بود اما در قرن نوزدهم در رياضيات، بحث فنى به ميان آمد پيرامون مجموعههاى بینهايت و اثبات اين كه چه بسا يک بینهايت از آن بینهايت ديگر بزرگتر باشد. در متون آثار بهائی هم میتوان نشانى ديد از اين كه در بطن بینهايت اين جهان هستى، بینهايت بزرگترى هست و هم فراتر از آن و نيز فراتر از آن ديگرى. خداناباوران شايد بتوانند آن برترين بینهايت را منكر بشوند، اما هرگز توا

قسمت ۱۲۷ - نقشى نو: موج و دريا
شايد از زمانى كه بشر درباره ارتباط و نسبت خود با پروردگار عالم و كيفيت آفرينش به طور جدى انديشيدن را آغاز نمود، مساله وحدت وجود هم به عنوان يكى از عميقترين ديدگاهها به ميان آمد. هم در متون آيين هندو و به خصوص اوپانيشادها، و هم بعدتر در آيين بودايى و نيز در سنت عرفانى بسيارى اديان ديگر و حتى نزد فيلسوفانى مانند اسپينوزا مساله وحدت وجود به عنوان بهترين گرهگشا در توضيح ارتباط ميان ممكنات

قسمت ۱۲۶ - نقشى نو: غايت و هدف هستى
پيشتر در خصوص هدف از آفرينش در نظر برخى انديشمندان مطالبى بيان كرديم و هم گفتگويى داشتيم پيرامون آن كه قائل شدن هدف براى آفرينش ممكنات چه دشواریهايى میتوانست در پى داشته باشد. در اين گفتار بر اثر متون آيين بهائى و به خصوص آثار حضرت باب سراغى خواهيم گرفت از ديدگاهى كه آفرينش ممكنات را حركتى و جريانى میديد از سوى خود عالم هستى، همراه با اختيارى كه با نهان خود اين هستى همعنان بوده.

قسمت ۱۲۵ - نقشى نو: جهان بىآغاز
اين مساله كه هدف از آفرينش چه میتوانسته باشد از ابتداى زاده شدن تفكر بشر، مورد سوال بوده. هر گونه پاسخى كه هدفى را متوجه پروردگار نموده باشد خالى از دشوارى نخواهد بود، چون خود همين «داشتن هدف» و اين كه خواسته باشد با صدور يک فعل به آن هدف نائل بشود میتواند نيازمندى به حساب بيايد و ميل به تغييرى و حركتى به سوى كمال. چنین توصيفى با شناخت پروردگار به عنوان «كمال مطلق» سازگار درنمیآيد. در

قسمت ۱۲۴ - نقشى نو: بى نام و نشان
در ادامه گفتگو پيرامون چهارمين نقش دين، پديد آوردن معنا در دل طيف وسيعى از مردمان، صحبتى خواهيم داشت در خصوص افرادى كه خود را بى نام و نشان يافتهاند؛ كه تصور ميكنند نامى و يادى و اثرى از ايشان براى آيندگان به يادگار نخواهد ماند. آنها كه وحشت فراموش شدن، اين هراس را در دلشان پديد آورده كه همين زندگى امروز آنها پوچ و خالى از هرگونه ارزشى باشد

قسمت ۱۲۳ - نقشى نو: از تقليد تا تحقيق
هم حضرت عبدالبهاء در توصيف پنجمين رتبه از مراتب محبت، و هم حضرت بهاءالله در كلمات مكنونه عربى، الگويى به دست دادهاند تا بتوان آدميان را تشويق نمود به اين كه قدمى بردارند براى حركت از جايگاه كنونى خود به سوى والاترين جايگاهها. در كتاب ايقان همان الگو را به كار میگيرند تا مخاطبان را قانع كنند كه تقليد بردن از علماء شرط راه جستجوى حقيقت نيست. بايستى به چشم خود ببينند و به گوش خود بشنوند ت

قسمت ۱۲۲- نقشى نو: جوشش عشق
شايد اين ديدگاه بديعى باشد كه هر كجا در هر گوشه از جهان، نشانى از عشق هست. همه بدون استثناء خبر از ميلى و محبتى به نشان معشوق ازلى دارد. چه در ديگران و چه در وجود خودمان. آتش عشق شايد جز همين نيست كه به تعبير مولانا از «نيستان» دور افتادهايم، اما بويى از او را در وجود معشوق يافتهايم. اگر اين چنين باشد همه رتبههاى محبت يكى بيش نيستند هر چند به هزارها شكل، خود را نمايانده باشند. حضرت عبد

قسمت ۱۲۱ - نقشى نو: بار امانت
حس رضايتمندى نسبت به خويشتن در گروى آن است كه آدمى طيف وسيعى از استعدادهاى گوناگونى كه در نهادش وجود دارد را به فعليت برساند. رشد دادن قواى عقلانى بى آن كه احساس و هوش عاطفى در آدمى پرورش يافته باشد نه انسان را براى زندگى در اجتماع آماده ميكند نه فرد را نسبت به خويشتن رضايتمند ميسازد. همچنين است پرورش ندادن ساير فضيلتهاى اخلاقى. فروكاستن آدمى به هر يك از اين استعدادها، ثمرهاش چيزى

قسمت ۱۲۰ - نقشى نو: از سنگ تا ياقوت
شايد اين يكى از عالیترين بينشهايى باشد كه حضرت باب در آثار خودشان به دست دادهاند، بيان اين كه براى هر شىء، مفهوم بهشت يا جنت آن زمانى است كه به عالیترين حد كمال خود رسيده باشد. انسان همين طور كه استعدادهاى خود را يكى يكى شكوفا میكند به بهشتِ وجود خود نزديک و نزديکتر میشود و هم میتواند در هر زمينهاى كه به آن مشغول شده، هر صنعت يا هنرى يا خدمتى، به همين چشم بنگرد تا بكوشد كه آن شىء

قسمت ۱۱۹ - نقشى نو: خلوصى در دوستى
شايد اين ويژگى فقط محدود به بيشتر انسانها در دوران معاصر نباشد كه در همه چيز «اوقات خوشى داشتن» را به عنوان هدف لحاظ كرده باشند. خبرى از وقت گذراندن با بزرگترهاى فاميل نيست چون برايشان چندان «فان» نيست. ميل چندانى به وقت گذراندن در كنار بيمار در بيمارستان نيست، چون در كنار او چندان خوش نمیگذرد. شايد بزرگترين نقطه عطف در زندگى يک فرد آن زمانى باشد كه توانسته در روابطش با ساير انسانها

قسمت ۱۱۸ - نقشى نو: زنده ماندن در ديگرى
در گفتار پيشين پذيرفتيم كه ميتوان ردپايى از انديشههای ارسطو را در كلمات مكنونه حضرت بهاءالله سراغ گرفت. ارسطو دوستىها را سه دسته میديد. يكى آن دوستىها كه دليل دوام آنها نوعى داد و ستد يا سودى متقابل است، يكى آنها كه به خاطر اوقات خوش و تفريح و لذت دوام يافتهاند و سوم آن عالیترين شكل كه هدف هر دوست، خشنودى و سعادت آن ديگرى است. اين گفتار بحثى خواهد بود پيرامون اين سومين گونه دوستى.

قسمت ۱۱۷ - نقشى نو: چكيده انديشهها
در ارتباط با گفتگوى پيشين و به مناسبت ميلاد حضرت باب و حضرت بهاءالله بخشى از اين گفتار اختصاص يافت به بيان نكتههايى پيرامون كلمات مكنونه از آثار حضرت بهاءالله. اينكه در مقدمه كلمات مكنونه میفرمايند كه عصاره و خلاصه سخن پيامبران پيشين را در اين اثر گنجاندهاند، اين را میتوان بر اساس ساير بيانات حضرت بهاءالله به نحو وسيعترى فهم نمود، آنگونه كه بتوان حتى ردپايى از سخنان فيلسوفى همچون

قسمت ۱۱۶ - نقشى نو: رضايت مردمان
اين كه ما از خلق راضى باشيم و هم اين كه خلق از ما راضى باشند را میتوان سومين و چهارمين رتبه از مقامات رضا به حساب آورد. منتها مشخص است كه نه مقصود از اولى، خالى بودن دل ما از شكوه و گلايه است و نه منظور از دومى، رفتارى به نيت خوشآمد همه مردمان. در اين گفتار پيرامون مفاهيم عميقتر اين دو رتبه گفتگويى خواهيم داشت.

قسمت ۱۱۵ - نقشى نو: مقامات رضا
در سنت عرفانى ما مقام رضا را به عنوان والاترين مقامها ستودهاند. آن كس كه در طول مسير رسيدن به هدف با مشقتهاى راه، مدارا میكند به اين اميد كه به هدف برسد شايد «تسليم» را در دل تجربه كرده، اما آن ديگرى كه رشد شخصيت خود را تا رسيدن به مقام رضا پيش برده هنگام برخورد با همان مشقتها خشنود نيز هست، حتى پيش از آنكه به هدف واصل شده باشد. در اين گفتار گفتگو پيرامون رتبههاى گوناگون مقام رضا ر

قسمت ۱۱۴ - نقشى نو: توبه بدتر از گناه
در گفتار پيشين پيرامون ديدگاه متون اديان در خصوص فردى گفتيم كه دچار برخى آفتهاى اخلاقى شده و از شدت ملامت، ساير گوشههاى خود را فلج نموده. در اين گفتار، ردپاى همان ديدگاه را در يكى از سترگترين آثار ادبيات فارسى، مثنوى مولانا، وارسى خواهيم نمود. سخن بلند او در خصوص اين گونه ملامتها نقد اين حالت است كه «نيم عمرت در پريشانى رود، نيم ديگر در پشيمانى رود.»

قسمت ۱۱۳ - نقشى نو: انگيزه حركت
در آغاز برخى كلاسها كه به منظور كمک به فرد در پيشرفت مالى تشكيل شده میشنويم كه افراد میبايستى نسبت به وضعيت فعلى خود آنچنان بيزار بشوند كه با همه وجود مجبور به حركت شوند و اين بيزارى به گونهاى باشد كه راهى به جز دور شدن از وضعيت فعلى پيش پاى خودشان نبينند. اين گفتار سخن از ديدگاهى جايگزين است كه نه بيزارى از كاستىهاى فعلى خود، بلكه رضايتمندى و خرسندى را انگيزه اصلى براى حركت معرفى

قسمت ۱۱۲ - نقشى نو: خويشتن دوستى
در گفتارهاى پيشين وارسى كرديم كه متون مقدس اديان چگونه تلاش داشتند تا با بخشيدن معنايى به زندگى، طيفهاى وسيعى از مردمان را همواره در حركت نگاه بدارند. چه او كه در فقر و تنگدستى است، و چه او كه در اوج شهرت و مقام يا اوج ثروت دچار سيرى و ملال شده. در اين گفتار گفتگويى خواهد بود پيرامون پديد آوردن معنا در دل آن كسانى كه به خاطر دچار بودن به برخى آفتهاى اخلاقى، همواره از خود ناخشنود و نارا

قسمت ۱۱۱ - نقشى نو: پرگار وجود انسان
مضمون سخن مارتين لوتركينگ اين بود كه ارزشهايى در زندگى انسانهاى شريف هستند كه حاضرند به خاطر آنها حتى به مرگ نيز تن بدهند. چنین ارزشهايى سبب میشوند تا زندگى آنها شايسته زيستن باشد. گوشهاى از وجود انسان البته بايد همچون نسيم يا پرندهاى سبکبال همواره در پرواز باشد به اينسو و آنسو. آن گوشهاى از وجود انسان كه بايستى همچون «گَوَن» در خاک پابرجا و محكم باشد. بايستى ريشه در همين ارز

قسمت ۱۱۰ - نقشى نو: گَوَن و نسيم
او كه ريشه در خاک دارد «بسته پا» و غيرمنعطف خوانده میشود، و آن كس كه هر دم به درختى آويزان شده در بهترين حالت، بيدى خوانده میشود كه به هر باد میجنبد و در بدترين حالت خسى و خاشاكى كه نسيم او را به هر طرف میكشاند. در اين گفتار سخنى خواهد بود از اينكه نيكوترين مرحله رشد آدمى آن زمانى است كه اين ثبات و آن جنبندگى، هر دو دست در دست يكديگر نهاده باشند.

قسمت ۱۰۹ - نقشى نو: سفر زندگی
آن چيز كه بر جذابيت يک فرد مىافزايد، نه اين است كه اكنون در كدام نقطه ايستاده. اگر در عالیترين درجات ثروت يا قدرت يا علم و مثل آن بوده باشد اما بر جاى خود راكد ايستاده باشد، جذابيتى نخواهد بود. ماجراجويى و تجربههاى نو و حركت از هر كجا كه در آن ايستادهايم راز جذابيت و احترام و رضايتمندى است. چنین ذهنيت و نگاهى میتواند گروه جديدى از آدميان خلق كند كه فضيلتهاى اخلاقى آنها، حتى در چشم

قسمت ۱۰۸ - نقشى نو: شالوده مردانگی
در جريان بخشيدن معنا به زندگى مستمندان و فقرا، سخنانى در متون اديان درباره فقر و مسكنت وارد شده. برخى منتقدان جدى و غير جدى دين، چنین بياناتى را عامل مدارا و انفعال و ستمپذيرى طبقه فقرا در مواجهه با ظلم حاكمان به حساب میآورند. در اين سخن گفتگويى خواهد بود كه به حقيقت در طول تاريخ خود اين اديان هم هرگز چنین خوانشى از اين گونه بيانات نبوده و نیز خواهيم كوشيد تا مفهوم عميقى را كه پس پشت چن

قسمت ۱۰۷ - نقشى نو: قله دست نيافتنى
در دل انسان شوق و كششى براى كمال گذاشته شده اما هرگز امكانپذير نيست كه آدمى به آن نقطه اوج نائل بشود، نه در اين عالم نه در زندگانىاش در عالمهاى ديگر. در اين گفتار پيرامون دليل اين كه از اساس، رسيدن به اين نقطه اوج امكانپذير نيست، گفتگويى خواهيم داشت. نيز از اين خواهيم گفت كه چگونه تركيب اين ميل به كمال و در عين حال دست نيافتنى بودن آن، مزاحى و دستانداختنى از سوى خالق اين چالش، به حسا

قسمت ۱۰۶ - نقشى نو: جارى شدن در زندگى
اين پديده غيررايجى نيست كه شخصى در اوج شهرت و ثروت و محبوبيت، نقطه پايانى بر زندگى خود گذاشته باشد. توصيف يكى از دوستان فاضل از اين حال، «ملال ملوک» بود. اين كه فرد همه آن آرزوها و روياها كه داشت را محقق شده میبيند، و چنین حسى در دلش پديد ميآيد كه اين آن چيز نبود كه میپنداشته و هم روياى ديگرى كه بخواهد پى آن باشد پيش رو نمیبيند. همين میشود نقطه آغازى براى پايان و ايستايى و ركود. در ا

قسمت ۱۰۵ - نقشى نو: بحران معنا
چهارمين نقش دين را میتوان نقشى دانست كه در پديد آوردن معنا در زندگى افراد دين باور ايفا میكند. شايد بهتر باشد معنا را عبارت از آن شوق و شور و انگيزهاى بدانيم كه فرد براى حركت و جارى شدن در زندگى در دل احساس میكند. آن كس كه معنا و غايتى براى زندگى لمس میكند هر كجا و در حال كه باشد میخواهد كه گوشهاى از وجود خودش را باز پيشتر ببرد. ايستايى و ركود از چنین فردى به دور است.

قسمت ۱۰۴ - نقشى نو: استوارترين مانع
از ميان موانع راه يگانگى جامعه بشرى، پيشتر در خصوص نژادپرستى سخنى گفتيم. بر خلاف نژادپرستى، مفهوم ملىگرايى يا ناسيوناليسم از موانعى است كه امروز در سرتاسر جهان همچنان محكم و استوار برجا مانده است. هر چند هشيارىاى به تدريج در جان و روان بخشهاى مختلف جامعه بشرى پديد میآيد تا از اين گذار نيز براى رسيدن به درجات بالاتر وحدت عبور كنند.

قسمت ۱۰۳ - نقشى نو: ترديد كهن در جهان مدرن
نشانههاى رستاخيز بزرگ بيش از همه مربوط میشدند به همان سومين نقش دين، يعنى پديد آوردن دايرهاى وسيعتر از وحدت و يگانگى. ترديدى كه در داستان ابراهيم يا عزيز بيان ميشد درباره بهم پيوستن گوشت و پوست و استخوان هم همان ترديدى است كه افراد در همين جهان امروز بيان ميكنند نسبت به تحقق صلح و يگانگى در سطح وسيع بين المللى. دقيقا تكرار و در واقع معنى همان حرف است كه «مگر ميشود اين گوشت و پوست

قسمت ۱۰۲ - نقشى نو: گسست يا پيوستگى
بازتعبيرى كه در كتاب ايقان از قيامت و رستاخيز بزرگ بيان نمودهاند در واقع چرخاندن نگاهى واقعهمدار به نگاهى جريانمدار است. قيامت كه در نگاه سنتى خارج از زمان و در طول تاريخ حيات بشر تصور ميشد در كتاب ايقان به دل تاريخ زيسته شده جامعه بشرى بازگردانده ميشود. همچون چرخشى ميتواند بينش عميقى به دست دهد كه در بازساختن نوين عرصههاى گوناگون حيات بشر نيز سودمند بيفتد.

قسمت ۱۰۱ - نقشى نو: واژه را باید زیست
توصيه شيخ شهاب الدين سهروردى آن بود كه كتاب الهى را به گونهاى بخوانيم كه گويى خطاب به شخص ما نازل شده. همچون نامهاى كه به طور خاص براى شخص خواننده نوشته شده. كتاب ايقان روشى به دست داده تا بخشهاى بسيارى از كتب مقدسه را بتوانيم به طور ملموس در گوشه گوشه همين زندگى اجتماعى در دوران معاصر تجربه كنيم و حتى آنها را منبع بينش بيابيم براى تحليل و فهم بهتر آنچه در سطحى كلان در دور و بر ما مي

قسمت ۱۰۰ - نقشى نو: معاد جسمانى
رستاخيز بزرگ يا قيامت كبرى در متون بهائى به نحوى بازتعبير شده كه میتوان آن را با جريان استقرار وحدت عالم انسانى بر كره خاكى هم معنا دانست. براى تحقق اين رستاخيز، نشانههايى در كتب مقدسه بيان شده كه در جامعه امروز به وضوح شاهد رخداد يكايک اين نشانهها هستيم. اين گوشه از كتب آسمانى میتواند كمكى باشد براى فهم وضعيت فعلی جامعه بشرى.

قسمت ۹۹ - نقشى نو: قيامت
در وعدههاى كتب آسمانى در عين حال كه خبر از برخاستن مردگان از قبر هست، سخن از بیجان شدن آدميان و متلاشى شدن استخوانها و جسدهاى ايشان نيز هست. هم در كتاب ايقان، و هم ساير متون بهائی ديدگاهى بيان شده كه میتواند مفهومى بسيار ملموس و اين جهانى از مفاهيم مربوط به قيامت به دست بدهد. مفهومى كه میتواند در به دست آوردن درک بهترى از روند كلى اوضاع جهان نيز كمكى بكند.

قسمت ۹۸ - نقشى نو: دین به عنوان پرگار
نمیتوان انکار کرد که دين سبب شده تا بسيارى اختلافها ميان گروههاى مختلف پديد بيايد. اما همه آن دايرههاى يگانگى، يعنى گروههاى مختلف در جامعه انسانى، حس يگانگیشان را از آغاز، از طريق ديانت و ظهور پيامبران الهى به دست آوردند. دين پرگارى بود كه به تدريج بر مراحل مختلف رشد بشرى دايرههايى وسيعتر ترسيم نمود تا به مرور حس پيوند را در دل بخش بزرگترى از جامعه انسانى پديد بياورد.
Recommended

K-Drama Obsessed Mamas | Beyond “Just One More Episode!”

True Crime Classics

The Healer Revolution

Becoming: HER with Nikki Spoelstra

Booked, Blonde & Busy w/ Olivia Ponton

McKinsey on Consumer and Retail

megahired.com

Hard Knocks Podcast

Effective Weight Loss for Moms | High protein, Strength Training, Lose Weight, Meal Planning, Fat Loss, Healthy Habits

The Human-Animal Connection - Pet Life Radio Original

Infinite Health with Dr. Arasi Maran

The Daily