Home Podcasts تنهایی، روی دیگرِ خلقت
تنهایی، روی دیگرِ خلقت

تنهایی، روی دیگرِ خلقت

Sayeh 18 Episodes Sep 21, 2026

«تنهایی، روی دیگرِ خلقت» پادکستی فارسی‌زبان درباره تنهایی، سکوت و نوشتن است. راوی که سال‌ها با تنهایی همراه بوده، از چیزهایی می‌گوید که در سکوت یاد گرفته است. او کلمات را نزدیک‌ترین همدم خود می‌داند و گاه شعر، گاه داستان و گاه جمله‌ای از سکوت را با مخاطب در میان می‌گذارد. این پادکست قرار نیست پاسخ همه‌چیز را بدهد؛ بلکه می‌خواهد از پرسش‌ها، عشق، فقدان و آدم‌ها حرف بزند.

Episodes

قسمت چهارم | پیام ساعت ۳:۱۷
قسمت چهارم | پیام ساعت ۳:۱۷ Sep 21, 2026 09:52 سام هرچه بیشتر به حقیقت نزدیک می‌شود، مرز میان اعتماد و خیانت مبهم‌تر می‌شود. سرنخ‌های تازه، گذشته‌ای که هنوز تمام نشده و رازهایی که پشت عدد ۳۱۷ پنهان مانده‌اند، او را وارد مرحله‌ای خطرناک‌تر از ماجرا می‌کنند. در قسمت چهارم «پیام ساعت ۳:۱۷»، هر پاسخ یک سؤال تازه به همراه دارد؛ و شاید کسی که به او اعتماد داری، همان کسی باشد که نباید به او اعتماد کنی...
قسمت سوم: آن شب یک نفر دیگر هم آنجا بود
قسمت سوم: آن شب یک نفر دیگر هم آنجا بود Sep 14, 2026 13:53 سام فکر می‌کرد به حقیقت نزدیک شده...اما یک عکس قدیمی، یک کلید و پیام‌هایی که ساعت ۳:۱۷ می‌رسند، همه‌چیز را پیچیده‌تر می‌کنند.فرهاد همه حقیقت را نگفته.نازنین چیزی از گذشته رها می‌داند.و حالا یک سؤال مهم‌تر وجود دارد:آن شب واقعاً چند نفر آنجا بودند؟🎙️ پیام ساعت ۳:۱۷🔴 قسمت سوم: آن شب یک نفر دیگر هم آنجا بود✍️ داستانی از سایه | Sayeh Podcast🎧 پیشنهاد می‌کنیم برای تجربه بهتر، با هدفون گوش کنید.به نظر ش
کسی که کلید را می‌شناخت | قسمت دوم
کسی که کلید را می‌شناخت | قسمت دوم Sep 9, 2026 21:04 قسمت دوم پادکست داستانی «پیام ساعت ۳:۱۷»سام هنوز درگیر پیام مرموز ساعت ۳:۱۷ و کلیدی است که هیچ‌چیز درباره‌اش نمی‌داند. ورود فرهاد و تماس زنی به نام نازنین، ماجرا را پیچیده‌تر می‌کند. هر سرنخ، سؤال تازه‌ای می‌سازد و هر کسی بخشی از حقیقت را پنهان کرده است.رها از چه کسی فرار می‌کرد؟کلید ۳۱۷ چه چیزی را باز می‌کند؟و شب مرگ رها واقعاً چند نفر آنجا بودند؟🎧 برای فهمیدن ادامه ماجرا، قسمت دوم را تا پایان گو
قسمت اول | شماره‌ای که نباید زنگ می‌زد — پیام ساعت ۳:۱۷
قسمت اول | شماره‌ای که نباید زنگ می‌زد — پیام ساعت ۳:۱۷ Sep 6, 2026 12:06 ساعت ۳:۱۷ بامداد، گوشی سام با پیامی از یک شماره ناشناس می‌لرزد.یک پیام صوتی ۲۷ ثانیه‌ای؛ با صدایی که سام محال است فراموش کرده باشد... صدای رها.اما رها دو سال پیش مرده است.یک کلید، عدد ۳۱۷ و عکسی که همان لحظه از سام گرفته شده، او را وارد معمایی می‌کند که شاید حقیقت مرگ رها را برای همیشه تغییر دهد.🎧 قسمت اول پادکست داستانی «پیام ساعت ۳:۱۷»«شماره‌ای که نباید زنگ می‌زد»رمانی از «سایه»
مقدمه | پیام ساعت ۳:۱۷
مقدمه | پیام ساعت ۳:۱۷ Sep 4, 2026 02:05 ساعت ۳:۱۷ بامداد، یک پیام صوتی از شماره‌ای ناشناس می‌رسد.صدایی آشنا...صدایی که سام مطمئن بود دیگر هرگز آن را نخواهد شنید.رها دو سال است که مرده؛ اما کسی با صدای او از رازی حرف می‌زند که ظاهراً با مرگش دفن نشده است.«پیام ساعت ۳:۱۷» یک پادکست داستانی عاشقانه، معمایی و روان‌شناختی است؛ داستانی درباره عشق، فقدان و حقیقتی که دو سال برای آشکار شدن منتظر مانده است.این اپیزود، مقدمه‌ای بر آغاز این داستان
قسمت آخر - پایان بازی در ساعت صفر
قسمت آخر - پایان بازی در ساعت صفر Sep 1, 2026 02:06 در یک عصر ابری و پاییزی، آریا به دیدار مانا و تارا در دو کافه‌ی مختلف می‌رود. او با صداقت و کلماتی تلخ، پایان این رابطه را اعلام می‌کند و می‌گوید لایقِ دو انسانِ شکسته نیست. بدون اینکه منتظر پاسخ بماند، به خیابان شلوغ پناه می‌برد؛ گوشی‌اش را خاموش می‌کند و در میان هیاهوی شهر و عمیق‌ترین نقطه‌ی تنهایی‌اش، بیماری‌اش را مثل راز بزرگی با خود به کوچه‌های تاریک می‌برد...
قسمت یازدهم - طوفان پیش از آرامش نهایی
قسمت یازدهم - طوفان پیش از آرامش نهایی Sep 1, 2026 01:53 صبح روز بعد، گوشی آریا با پیام‌های مانا و تارا پر می‌شود؛ پیام‌هایی که خبر از شک، تردید و لبه‌ی تیغ بودنِ روابط می‌دهند. در حالی که روزنامه‌ها او را به عنوان مرد سال اقتصاد و سیاست معرفی کرده‌اند، آریا هیچ فرمولی برای حل این معادله ندارد. او تصمیم می‌گیرد به جای فرار، با واقعیت روبه‌رو شود و از هر دو زن می‌خواهد عصر همان ساعت در دو کافه‌ی مختلف او را ببینند...
قسمت دهم - اعتراف به ماهیت ویرانی
قسمت دهم - اعتراف به ماهیت ویرانی Sep 1, 2026 01:57 آریا آن شب به خانه نمی‌رود و به دفتر کارش در طبقه چهلم برج پناه می‌برد. حمله‌ی روحی شدیدتر از همیشه است و او در تاریکی مطلق، با خودش خلوت می‌کند. ترسی مرگبار از «تنهایی مطلق» او را وادار کرده بود دو زنِ بی‌گناه را به بازی بگیرد. حالا در میان چراغ‌های چشمک‌زنِ شهر، او با حقیقتی تلخ روبه‌رو می‌شود؛ راهی برای فرار از این ویرانی نمانده است...
قسمت نهم - تصادف نامرئی
قسمت نهم - تصادف نامرئی Sep 1, 2026 02:04 در گوشه‌ی خلوت سالن، تارا و مانا هم‌زمان به آریا نزدیک می‌شوند. برای کسری از ثانیه، سه‌نفر در یک نقطه‌ی کور قرار می‌گیرند؛ لحظه‌ای که مردِ قدرتمندِ سیاسی، بی‌دفاع‌ترین انسان روی زمین می‌شود. اما آریا با خونسردیِ ترسناکی فضا را مدیریت می‌کند. خطر رفع می‌شود، اما دست‌های آریا در جیب کتش به شدت می‌لرزد...
قسمت هشتم - ضیافت سیاسی و لبه پرتگاه
قسمت هشتم - ضیافت سیاسی و لبه پرتگاه Sep 1, 2026 02:01 یک مهمانی بزرگِ سیاسی به میزبانی یکی از وزرا برپاست. آریا به عنوان چهره‌ی کلیدیِ اقتصادی در مرکز توجه قرار دارد؛ در حالی که هم تارا و هم مانا در سالن حضور دارند. تسلطِ خیره‌کننده‌ی آریا بر ظاهر امور در میان فلاش دوربین‌ها، زیر بارِ عود کردنِ ناگهانیِ بیماری روانی و سرگیجه‌اش در حال فروپاشی است...
قسمت هفتم - بوی عطر اشتباهی
قسمت هفتم - بوی عطر اشتباهی Sep 1, 2026 02:13 در این قسمت، فضا رنگ و بوی دلهره و راز می‌گیرد. آریا در خانه‌ی مانا با نشانه‌ای مواجه می‌شود که خون را در رگ‌هایش یخ می‌کند؛ یک تار موی اشتباهی که تمام این بازیِ پنهان‌کاری را در لبه‌ی پرتگاهِ افشا شدن قرار می‌دهد. استرس، تپش قلب و محاسبات ذهنیِ فشرده برای نجات از این مخمصه...
قسمت ششم - اعتراف به دیوارها
قسمت ششم - اعتراف به دیوارها Sep 1, 2026 02:02 نیمه‌شبِ همان روز، آریا در آپارتمان خالی‌اش نشسته است. مانا و تارا هر کدام با پیام‌هایشان در گوشی، بخشی از این بازی را زنده نگه داشته‌اند. آریا به گوشی‌ها خیره می‌شود و با خنده‌ای تلخ، رو به دیوار تاریک اتاق اعتراف می‌کند: «شما چطور من را دوست دارید وقتی من حتی خودم را دوست ندارم؟» درگیری‌های روانی و خستگی مفرط، او را به لبه‌ی پرتگاه رسانده است...

Recommended