
خط سفید جاده
این پادکست، سفرنامه محمد تاجران از سفر دور دنیا با دوچرخه است. او سالهاست که با دوچرخه سفر میکند، درخت میکارد و با کودکان درباره اهمیت درختان صحبت میکند. تاکنون بیش از ۱۰۴۰۰۰ کیلومتر را در ۶۰ کشور پیموده و ۴۰۰۰ درخت در ۲۵۰ مدرسه کاشته است. این پادکست روایتهای یک طبیعتدوست عاشق محیطزیست است که همچنان در حال یادگیری و سفر است.
Episodes
قسمت 411"ترکینگ ترووا "
داستان ترکینگ به آسوس
قسمت 410"از زنجان تا استانبول "
زنحان تا استانبول
قسمت 409"تلاش برای کمی رشد "
در مورد این اپیزود حرفی برای نوشتن ندارم
قسمت 408"و شروع دوباره سفر "
باز هم سفر....این بار در سایه جنگ
گفتگویی با پادکست پایه ها (قسمت دوم)
این گفتگو با ایمان حسینی عزیز بود که در استودیوی پایه ها انجام شد.
گفتگویی با پادکست پایه ها (قسمت اول)
این گفتگو با ایمان حسینی عزیز بود که در استودیوی پایه ها انجام شد.
قسمت 407"زندگی در سایه جنگ "
زندگی ما در سایه جنگ
قسمت 406 و گفتگویی دوستانه
این قسمت به اشتباه پاک شد ودوباره بارگذاری شد.
قسمت 405"اجرای زنده پادکست در موزه سینما "
اجرای زنده پادکست در موزه سینما
قسمت 404"داستان دیدارم با دوستان ایرانی ام "
روزهای آخری هست که در کلمبیا ام و تا دو روز دیگه از اینجا خارج میشم. سفرم در کلمبیا بسیار ارزشمند و خوب رود و واقعا دوست دارم اینجا رو.
"قسمت 403 "یه گزارش مفصل بعد از تاخیر طولانی
آخرین گزارشی که داشتم تقریبا یکماه پیش بوده .خیلی اتفاقا افتاده و خیلی کارا کردم ولی نمیدونم چرا هیجانی برای گزارش دادن نداشتم؟از شهر ساحلی کارتاخنو درشمال غرب کلمبیا در خدومتتون هستم .اومدم تا دوستم حمید رو ببینم و چند روزی باهم باشیم و بعد برگردم جایی که دو چرخه مو گذاشته م تا ببینم چکار باید بکنم ،چون هنوز وضعیتم مشخص نیست .ویزام تموم شده و درخواست ویزای جدید داد ه م هنوز جواب
قسمت 402"داستان روبرو شدن با خودت "
روبرو شدن با خودم همیشه از سخت ترین جاهای زندگی بوده برام.ا
قسمت 401" در ادامه گزارش قبلی "
در این گزارش توضیح مفصل تری در مورد نقطه عطف گزارش قبلی ارئه شده.
قسمت 400" نقطه عطفی در سفر و زندگی "
نقطه عطفی در سفر و زندگی
قسمت 399" روستاهای زیبای کلونیال در کلمبیا "
در کلمبیا روستاهای زیادی هستن که از زمان کلنی های اسپانیا به چا موندن.
قسمت 398" سوتامارچان و خونواده پر مهر میگل "
توی شهر تونخا کنار میدون وایساده رودم که میگل بهم نزدیک شد و کمی حرف زدیم. مسیری رو بهم پیشنهاد داد و منم اون مسیرو انتخاب کردم و بعد از ۲-۳ روز بهش پیام دادم تشکر کنم و اون منو دعوت کرد خونش و این شد که چند روزی مهمانش شدم.
قسمت 397" جاده های زیبای کلمبیا "
توی جاده های زیبای کلمبیا در حال رکاب زدن ام.
قسمت 396" و بالاخره کلمبیای زیبا "
من بالاخره وارد کلمبیا شدم و در آستانه سفر و جستجو در این کشور زیبا هستم.
یه گفتگوی متفاوت با دوستم اوروس
یه گفتگوی متفاوت با دوستم اوروس
قسمت 395" روزهایی در خلوت و سکوت "
روزهایی در خلوت و سکوت
قسمت 394" خداحافظی با اقیانوس اطلس جنوبی "
من بایستی برمیگشتم به سائوپائولو به انتظار ویزای اکوادور.خیلی ژولانی شده بود فرایند ویزا و واقعا حوصله ام سر رفته ولی چاره ای همنیست و بایستی مثل یه بچه گربه پشت در منتظر بشینم تا لحظه ای در باز بشه و بپرم بیرون
قسمت 393" کلبه کوچک جنگلی و رودخونه و بارون "
وقتی رسیدم به اوباتوبا، به دوستم پیام دادم و اون هم گفت که برم و توی کلبه جنگلی اون اقامت کنم. یه جایی وسط جنگل کنار یک رودخونه هیجان انگیز و زیبا. بهترین جایی که میشد روزهای بارونی روبه انتظار نشست تا تموم بشن و خورشید دوباره خودشونشون بده
قسمت 392" سربالایی و کوهستان و یه شهر جذاب "
شهر کامپو دوژوردائو یک شهر واقعا جذابه تو استان سائوپائولو، یه بافت اروپایی در ارتفاع حدود ۱۸۰۰ متر که کمک کرده آب و هوایی بسیار دل انگیز داشته باشه ومم واقعا خوشحال بودم که دوباره به اون ارتفاع رفته بودم و از هوای مطبوع کهستان داشتم لذت میبردم.
قسمت 391" به سوی کامپو دو ژوردائو "
من از سائوپائولو زدم بیرون تا خودم رو کنی سرگرم کنم. خسته کننده شده بود برام موندن توی شهر و از طرفی مجبور بودم بمونم و این فرصت مغتنم لود تا زمانم روکمی صرف کاری کنم که دوست دارم.
قسمت 390" گذر از روزهای جنگ "
این روزها همه ما توی هر گوشه دنیا غمگینیم از آنچه داره به سر سرزمیمنمون میاد. روزهای سختیه و من هم این گوشه دنیا حوصله هیچ کاریو ندارم
قسمت 389" "
بعدا اضافه میشه
قسمت 388"آخرین شب شیلی
جلوی چادرم نشسته م و منتظرم که خشک بشه و راه بیفتم . احتمالا امشب آخرین شب کمپ زدنم تو شیلی باشه .چون باید فردا خودم رو به سانتیاگو برسونم و تکلیف خودم رو مشخص کنم که میتونم برم ایران یا نه .اگه هزینه بلیط جور بشه میرم ایران و گرنه باید برم برزیل .در ادامه گزارش قبلی، بعد از چند روزی که خونه اولگا بودم ..
قسمت 387"برای خلق نگاه بهتری در مخاطبم چه کاری از دستم برمیاد ؟
این گزارش رو از خونه اولگا و رائول دوستان آرژانتینی م در نوکول تقدیمتون می کنم . هفتصد کیلومتری به سمت جنوب سانتیاگو اومدم تا مقداری از شلوغی و هیاهوی فضای شهری دور باشم و چند روزی رو سپری کنم تا وضعیت ویزا و ادامه سفرم مشخص بشه چون ده روز از ویزام بیشتر نمونده و هنوز مشخص نیست که کجا باید
قسمت 386"وضعیت مار و پله ی زندگی در سفر
دوسه روز هست که به سانتیاگو رسیده م و یه آپارتمان اجاره کرده م و درحال استراحت و بازیابی خودم هستم و بقیه مسیرم رو مدیریت و طراحی می کنم .بعد از گزارش قبلی به جاده زدم هرروز تا غروب دوچرخه سواری می کرد م و صبح ها دیرتر راه می افتادم تا استراحت کنم و از فضای اطراف لذت ببرم و بعد راه بیفتم ...
قسمت 385" "راه حل ساده برای مشکل آزاردهنده من" "
در ساحل اقیانوس آرام جنوبی توی چادرم نشسته م و امواج بزرگ اقیانوس رو تماشا می کنم و از نشستن زیر آفتاب دل انگیز لذت می برم .در این مدتی که گزارش نداده م در حال دوچرخهسواری بودم و...
قسمت 384" تفاوت زیبا "
این گزارش رو نه از زیر چادر که از روی دوچرخه و در حال رکاب زدن پر می کنم و باینکه من تو گزارش دادن متکلم وحده هستم ولی همیشه حضورتون رو تجربه می کنم . مسیرم خیلی از دریا دور نیست و بعضی جاها دوسه کیلومتر با دریا فاصله دارم .مسیرم اتوبان هست و چیز خاصی نداره و فقط پر ماشین و ترافیک هست و مثل پاتوگونیا شگفت انگیز و پر از آب و رود خونه نیست و به راحتی در همه جا در دسترسی به آب نیست و
قسمت 383" ""قرار بود برم ایران " "
قرار بود این گزارش رو از ایران تقدیمتون کنم ولی شرایط فراهم نشد به همین دلیل هنوز در شیلی هستم ؛ به سمت شمال حرکت می کنم و اینجاها خشک و بیابانی و به سمت کویر هست و دیگه از رودخونه و سرسبزی خبری نیست . برنامه ذهنیم این بود که برای نوروز میرم ایران و فکر می کردم مثل همیشه همه چیز جور میشه .....
قسمت 382" "چند روزی سفر با ماشین "
"چند روزی سفر با ماشین " کمی بیشتر ازدو هفته هست که یه ماشین کرایه کرده م . به کارترواوسترال جاده جنوبی رفتم و باز کمی اونجا رو دیدم هنوز از اونجا دل نکنده بودم .امروز به سمت سانتیاگو می رم و فردا ماشین رو تحویل می دم و به شکل نرمال زندگیم بر می گردم باید دنبال مدیریت شرایط ویزا باشم تا بعد از یک سال برگردم ایران .چند روزی که با ماشین بودم زندگی وسفرم خیلی متفاوت بود و محدویتم خیل
قسمت 381"بر خلاف گزارشهای قبلی پشت فرمون هستم
بر خلاف گزارشهای قبلی پشت فرمون هستم ! و علتش رو و اینکه روزای گذشته چطور گذشت رو در این گزارش براتون تعریف می کنم .بعد از گزارش قبلی که کنار دریا بودم چند روزی در چیلوئه سپری کردم و بعد ازون باید خودم رو به شهر اونکود می رسوندم تا قطعات دوچرخه م برسه چون ادامه دادن با اون وضعیت دوچرخه دیگه تقریبا غیر ممکن شده بود ....
قسمت 380""چیلوئه "
"چیلوئه "جلوی چادر نشسته م توی هوای ابری در پارک مزرعه مانندی که محصولش رو جمع کرده و کفِش فضای نرم و آرومی بود برای چادر زدن .و شب دل انگیزی آرومی رو داشتم و الان داشتم کم کم جمع می کردم که راه بیفتم به سمت پورتومونت ،دو روز تا اونجا راه دارم .در ادامه گزارش قبلی به چیلوئه اومدم و هدف خاصی نداشتم وصرفا می خواستم
قسمت 379"تماشای جذر ومد پر از برکت
زیر چادر کنار ساحل دریا نشسته م و دارم تماشا می کنم که آب کم کم بالا میاد .بعد از گزارش قبلی که سانتیاگو بودم باید مدتی می موندم تا وسایل دوچرخه م به والدیویا برسه و از طرفی اینجا حالا فصل توریست هست و همه جا خیلی شلوغه و برای من لذت بخش نیست و میخواستم بخشی از این زمان رو به دیدار دوستات سپری کنم و استراحت کنم تا این زمان بگذره و خلوت تر بشه و بعد به طبیعت برم ....
قسمت 378"رنج رو انکار نمی کنم ..."
سانتیاگو ی شیلی هستم . بعد از اینکه از پورتوواراس که عاشقش بودم و بعد از سه ماه بودن در طبیعت زیبای پاتوگونیا وارد شهر شده بودم دچار شوک بودم و خیلی برام دشوار بود اما خوشبختانه خیلی آروم وارد این فضا شدم و بعد از چند جا در نهایت برای کارای ویزام وارد شلوغی سانتیاگو شدم ...
قسمت 377محدودیتی که توانمندیم رو بیشتر کرد
پورتو واراسا هستم شهری تو باریکه شمال شیلی ودوساعتی وقت دارم که اتاق رو تحویل بدم وتو این فاصله گزارش رو پر می کنم . یکماهی تو کارترواوسترال بودم که بهشت فوقالعاده ای بود یکی از زیباترین جاهایی که تاحالا سفر کرده بودم و سفر پر حرکتی بود .تو سی وچهار شب گذشته هرشب توی چادر بودم .
قسمت 376 طبیعت بکر
این روزها چون همش در حرکت هستم و کار خاصی انجام نمیدم و اینترنت هم زیاد دردسترس نیست ،گزارش کمتری میدم . خیلی وقت بود دلم می خواست چنین جایی دوچرخه سواری کنم طبیعت بکر وزیبا ست ،جمعیت کم و فاصله روستاها زیاده ،الان جایی که چادر زدم کنار یه دریاچه در یه جنگل حفاظت شده انبوه هست که فقط یه مسیر باریک باز هست
قسمت 375 جاده خاکی تو بهشت طبیعت
الان نگاه کردم ودیدم که دوهفته هست که گزارش نکردم .از گزارش قبلی که تو اویخینز بودم پونصد کیلومتر جاده خاکی طی کردم و وارد جاده کارترواوسترال شدم . این چند روز با یه دوچرخه سوار هلندی که تو کشتی آشنا شدم تا یونگای همراه بودم و بعد از هم جدا شدیم و من به سمت شمال حرکت کردم
قسمت 374 از ابتدای جاده جنوبی
در روستای اویخیز هستم و از زیر چادرم گزارش رو تقدیمتون می کنم .بعد گزارش قبلی به سمت شهر پورتو ناتالس راه افتادم ،چون بعد از چهار روز توی پارک نیاز به حمام گرم و غذای خوب وشستن لباسهام داشتم .و باید بررسی کنم که چکار کنم .چون تنها گزینه ای که بعد از رسیدن به پورتو ناتالس داشتم این بود که با کشتی خودم رو به ایستگاهی به نام کلتایونگای برسونم ولی
قسمت 373د مالک طبیعت چه کسیه ؟
در روستای کوچکی به اسم سروکاسترو هستم . بعد از پارک ملی به این روستا رسیدم و بعد از پنج روز تونستم سوپر مارکت ببینم وخرید کنم وغذای گرم بخورم .بعد از گزارش قبلی به سمت پارک ملی رفتم ،ورودی پارک ملی خیلی زیاد بود و هنوز در کشمکش هستم که چرا باید برای دیدن طبیعت پول بدم ،مالک این کوه کیه که برای حق طبیعی دیدن طبیعت
قسمت 372دانستن و ترس
این گزارش رو هم طبق معمول از توی چادرم تقدیمتون می کنم . بعد از گزارش قبلی که چهارشنبه هفته پیش بود، به پونتو آرنا رفتم باید برگشتم چون صبح پنجشنبه یه کارگاه در یه مدرسه داشتم
قسمت 371 شروع مسیرم از ته دنیا
این گزارش رو از ته دنیا تقدیمتون می کنم . انتهای جاده های شیلی ،که بعد از اینجا دیگه هیچ جاده ای نیست . از اینجا که جنوبی ترین جای شیلی هست، حرکت به سمت شمال رو شروع می کنم که چهار پنج سال این مسیر طول می کشه که خودم رو به شمال قاره ی آمریکا برسونم
قسمت 370 خداحافظی با مردم مهربون آرژانتین
گزارش رو از شهر پونتو آرِنا در جنوب شیلی تقدیم می کنم .چون بدنم خیلی خسته بود دو روز هست که اینجا یه اتاق گرفته م که استراحت کنم .در ادامه براتون علت این خستگی رو تعریف می کنم .بعد از پیاده روی در الچاتن به کمپینگ که وسایلم رو گذاشته بودم رسیدم ،یک شب موندم و فردای اونروز به سمت راه افتادم .هنوز دوسه روز از ویزام مونده بود و یه مکان دیدنی هم مونده بود
قسمت 369 پیاده روی لَاگو توره در ال چالتن
گزارش رو از مسیر پیاده روی لَگوتوره در الچالتن در پاتوگونیا تقدیمتون می کنم .اینجا دل پاتوگونیا ست جایی که تمام زیباییهای معروفش وجود داره .دارم از کمپ به سمت الچالتن قدم میزنم تا بعد برگردم ریه گایدو پیش دوچرخه م .بعد از گزارش قبلی می خواستم تا الچالتن هیچ هایک (سفر با ماشینهای گذری) کنم .مسیر کمتر از پونصد کیلومتر بود و لی کم تردد ....
قسمت 368 دارم تو خیابون راه میرم
بعد از آخرین شبی که در پارک ملی لوس آلرسس بودم به شهری به اسم اِسکِل رسیدم ،وقتی به اسکل رسیدم چون بیشتر از دوهفته توی چادر بودم .دلم میخواست به هتل برم و تخت و دوش آب گرم مفصل داشته باشم و قیمتها در این قسمتهای توریستی آرژانتین خیلی بالاست . هتلی توجهم رو جلب کرد و جلوش ایستادم و وقتی قیمت رو پرسیدم خیلی مناسب بود ....
قسمت 367 نوزده روز هست که هرشب توی چادر خوابیدم
این گزارش روهم از توی چادرم تقدیمتون می کنم ، داشتم حساب میکردم دیدم هجده نوزده روز هست که هرشب توی چادر خوابیدم و اتاق وتختی نبوده و چه خوب ...بعد از اینکه از خونه ی خاویر بیرون اومدم و به سمت البورسون حرکت کردم ،مسافتی که داشتم بیشتر از یک روز بود و خودم هم به چند دلیل دوست داشتم که کمی آهسته تر برم و توقفهای بیشتری داشته باشم ....
قسمت 366 مسیر بسیار زیبا
کنار یه دریاچه خیلی زیبا در آرژانتین نزدیک باریلوچه گزارش می کنم ،اینجا از زیبایی در وصف نمی گنجه .آماده هستم ولی برای رفتن دودل هستم .بعد از گزارش وقتی به سمت جاده رودا د سیکلاگوس راه افتادم این مسیر پر از دریاچه ست و بسیار زیباست ولی هیچ محلی برای خرید و جود نداره و اینترنت وتلفن آنتن نداره ...
قسمت 365 خلاصه ای از چند روز جالب گذشته
از کنار یه دریاچه فوقالعاده زیبا در کنار چادر گزارش رو تقدیمتون می کنم .بعد از گزارش قبلی ،اونروز اومدم کنار جاده که منتظر ماشین باشم . تا ساعت ده ،ده و بیست دقیقه منتظر بودم و تصمیم گرفتم تا دوازده منتظر بودم و اگر موفق نشدم راه بیفتم و برم .رفتم کنار پمپ بنزین که بطری آبم رو پر کنم و برم و راه بیفتم ...
قسمت 364 دیروز همه ی روز اینجا منتظر ماشین بودم
زارش رو از شهر کوچکی به اسم کارمنسا تقدیمتون می کنم . دیروز همه ی روز اینجا منتظر ماشین بودم ولی گیرم نیومد و کنار پارک کوچکی که بود چادر زدم و صبح صبحانه خوردم تا بعد از اینکه گزارش رو پر کنم دوباره برم کنار جاده منتظر ماشین بشم ..
قسمت 363 خلاصه ای از چند روز جالب گذشته
از کنار رودخونه ای تو شهر سن رافائل گزارش می کنم .داستان چند روز گذشته بامزه و عجیب بود که چون گزارش پر نکردم مقداریش از دست رفت ولی خلاصه ای از اون رو براتون تعریف می کنم .از شهری که آخرین گزارش رو دادم قرار بود دوستم رامین که بوینس آیرس زندگی می کنه بیاد و چند روزی با هم سفر کنیم. رامین اومد و ده یازده روزی با من بود بماند که یه بار همدیگر رو گم کردیم ..
قسمت 362 کاری که بهش عشق می ورزی
" در کاری که بهش عشق می ورزی استمرار داشته باش "جلوی چادرم توی هوای فوق العاده دل انگیزی در آفتاب نشسته م . درگزارش قبلی براتون گفتم که دو نفر دوچرخه سوار دیدم ؛ لولا اسپانیایی بود و ویدنی نیوزلندی و دو روز بود با هم همسفر شده بودن ، همدیگر رو که دیدیم بخشی از مسیر رو باهم بودیم .بعد از گزارش قبلی که به کافایاته رسیدم اونها به من پیام دادن که هاستل خوبی پیدا کردن
قسمت 361 دره ای به نام کِبرادا لاس چانکاس
توی چادرم نشسته م در دره ای به نام کِبرادا لاس چانکاس (Quebrada de las Conchas) . اینجا کوههای رنگی شبیه قشم داره ، منتظرهستم که هوا گرمتر بشه تا دوش بگیرم و راه بیفتم . در گزارش قبلی گفتم که با سانتیاگو روی گردنه ای بودم ،صبح که خواستم راه بیفتم ،خانواده ای از من خواسته بودن پیش اونها ، در سالتا برم ...
قسمت 360 هیچهایک به من نمیاد
گزارش رو از بالای گردنه ای به نام سنتا لورنا تقدیمتون می کنم جایی در جاده شماره نه آرژانین به سمت سالتو .بیش از یکماه در بویتس آیرس موندم ولی هنوز تکلیف ویزای اوروگوئه من مشخص نشده بود و نمی تونستم بیشتر اونجا بمونم . تصمیم گرفتم که هیچهایک کنم تا خودم رو به خوخوی برسونم ....
قسمت 359 روایتی از اوشوآیاو ته دنیا
توی یه کافه پشت پنجره نشسته م واز آفتاب زمستان لذت می برم . آخرین بعد از ظهری هست که تو بوینس آیرس هستم .چون توقفم طولانی شده بود تصمیم گرفتم به جای اینکه اینجا منتظر ویزا بمونم برای دیدن ایشوآیا برم و تنها گزینه هواپیما بود و امکانش برام نبود
قسمت 358 سه هفته هست که اینجام برای ویزاها
این گزارش رو از بوینس آیرس تقدیمتون می کنم .سه هفته هست که اینجام و برای ویزاها و کارهای مربوط بهشون مجبورم منتظر بمونم .گزارش قبلی تا قبل شروع چالش بود.بعد از اون ، ساعت بین یازده تا یازده ونیم صبح که چالش چهل و هشت ساعته رو شروع کردم ....
قسمت 357 این گزارش رو از بوینس آیرس
بعد از مدتی تاخیر این گزارش رو از بوینس آیرس تقدیمتون می کنم . پشت پنجره ی اتاقی که خیلی دوستش دارم هستم و احتمالا در گزارش بعدی برسم که براتون درمورد اینکه چرا اینجا هستم حرف بزنم .آخرین گزارش جایی بود که تو پارک ملی بودم که قرار بود یک شب بمونم ولی دوشب موندم ... .
قسمت 356 پذیرش رویدادها واستفاده از حداکثر ظرفیت
جلوی چادرم کنار جاده نشسته م و بخاطر سرما خودمو تو کیسه خواب پیچیده م و منتظرم خورشید طلوع کنه ...در ادامه گزارش قبل ...وقتی به نوکن اومدوم گوستاوو و مارسلا رو دیدم که تو برنامه کایاکی که تو شیلی شرکت کرده بودم باهاشون آشناشده بودم و براتون از چند روز خوشایندی که گذروندم صحبت می کنم .
قسمت 355 دوستی ها چطور متولد میشن ؟
ساعت نه صبحه و خورشید تازه طلوع کرده، بخاطر سرما خودمو ای کیسه خواب پیچیده م و منتظرم گرم بشم تا صبحونه بخورم و راه بیفتم . در ادامه گزارش قبل که تو خونه اولگا و رائول پر شد ،براتون از آشناییم با این دونفر صحبت می کنم و اینکه چطور یه دوستی و محبت عمیق شکل می گیره ....
قسمت 354 اتاق زیر شیروونی
روی تخت ، توی یک اتاق زیر شیروونی هستم ، فضای گرم و صمیمی و خونه زن وشوهری هست که در گزارشی قبلی گفتم توی راه دیدمشون .بعد از گزارش قبلی که راه افتادم مسیر فوق العاده زیبایی رو باید امتداد می دادم تا به جاده باریلوچه به نوکن می رسیدم و قصد داشتم در مسیر جاده اصلی مواد غذایی تهیه کنم ....
قسمت 353 درمسیر" نوکن"
توی چادر کنار یه رودخونه ی زیبا نشسته م ،هوا خیلی خیلی سرده ،اینجا ساعت نه تازه خورشید طلوع می کنه ،الان ساعت ده و نیمه ولی هنوز آفتاب گرم نشده و هنوز نمهای روی چادر یخ زده هستن باید یک ساعتی صبر کنم قراره هوا گرمتر بشه و به دوازده درجه برسه ....
قسمت 352 میرادور و چالش سخت گذر از برف
توی چادرم ،تو هوای ابری گرفته ی سرد تقریبا زیر صفر نشسته م . دیروز از جاییکه که کمپ زده بودم به سمت جایی که توی نقشه تصور میکردم شهر باشه به راه افتادم ،مسیر بسیار زیبا بود و مرتب برای عکاسی توقف می کردم
قسمت 351 عروسک گِلی کنار خیابون (فریده)
کنار رود خانه ای در پارک ملی nahuel huapi در شمال شهر باریلوچه هستم .بعد از گزارش قبلی که یک روز بارونی بود فرداش هوا ابری ولی بدون بارشی داشتم و چون می خواستم شب پیش دوستانم به باریلوچه برم ، دغدغه خشک کردن چادر رو نداشتم وسایلم رو جمع کردم و در مسیر خیلی زیبایی راه افتادم ....
قسمت 350 به سمت مرز آرژانتین
عد از گزارش قبلی جایی که کنار دریاچه چادر زده بودم ،۱۶۰ کیلومتر تا مرز آرژانتین راه داشتم و چون سر بالایی زیاد تو مسیرم وجود داشت و نمی خواستم شب به مرز برسم اینطور برنامه ریزی کردم که سه روزی که هوا آفتابی بود، دو روز ۶۵ کیلومتری و یه روز ۳۰ کیلومتری برای رد شدن از گردنه پربرف کاردینال ساموره داشته باشم
قسمت 349 همایش کایاک در پوکون
زیر چادرم روبروی کوه زیبایی در بیست وهفت هشت کیلومتری مرز آرژانتین نشسته م و در حال آماده شدن هستم که راه بیفتم . بعد از گزارش قبلی که والدیویا بودم ، دوستام به والدیویا اومدن و با هم به پوکوئون رفتیم تادر همایش کایاک شرکت کنیم .چند روز زودتر از همایش رفته بودم ....
قسمت 348 قرار ملاقات در پوکوهون
از شهر والدیویا گزارش می کنم .در یه خونه کوچک و گرمو راحت هستم . این شهر پربارانترین شهر شیلی هست و این دو روزی که اینجا هستم هوا بارانی هست .بعد از گزارش قبلی ،از ایکالما که خارج شدم برنامه م بود تا به پوکوهون برسم چون دوستم حمید که مدتی هست برنامه ریزی کردیم هم رو ببینیم اونجا خونه گرفته ، تقریبا مطمئن بودم که اونروز نمی تونم برسم ....از شهر والدیویا گزارش می کنم .در یه خونه کوچک و گرمو راحت
قسمت 347 چاده دوچرخه سواری زیبا
کنار دریاچه ایکالما هستم و بعد از یه شببارانی نسبتا سرد دارم از نور گرم خورشید لذت میبرم .بعد از گزارش قبلی وقتی کلبه رو ترک کردم ،اونروز رو دوچرخه سواری کردم تا به شهر کورا کاوتین می رفتم و بعد شهرکوچکی به اسم منسونار می رفتم و تا ار اون به یه مسیر معروف و زیبای دوچرخه سواری می رفتم .
قسمت 346 از کونسپسیون به ویکتوریا
سلام ،در یه کلبه چوبی خیلی خوشگل اجاره ای توی مزرعه هستم نزدیک شهری به اسم ویکتوریا .دیروز روز استراحتم بود و تصمیم داشتم جایی پیدا کنم و یه روز بمونم و جایی رو هم سراغ نداشنم ... .
قسمت 345 چند روز در کنسپسیون
از شهر کُنسپسیون در حالیکه پشت پنجره آپارتمانم ایستاده م و بیرون رو تماشا می کنم براتون گزارش می کنم .شهر کنسپسیون یه شهر ساحلیه و فکر می کنم حدود هفتصد کیلومتر از سانتیاگو تا اینجا دوچرخه سواری کردم . سارا از قبل با یه خانواده ایرانی اینجا ارتباط برقرار کرده بود تا یک کارگاه رو برام هماهنگ کنن ،آسیه و آرون یه زن و شوهر ایرانی آمریکایی هستن که آسیه برام دوتا گفتگو تو دو دانشگاه هماهنگ کرده
قسمت 344 چشمت به روی زمین نباشه
سلام ،جایی کنار جاده جلوی یه ساختمان غیر مسکونی کنار چادر هستم .در ادامه گزارش قبلی وقتی توی جاده افتادم ، روز خیلی فوق العاده ای داشتم .توی جاده شماره پنج که اصلی ترین اتوبان شیلی هست بودم و باید کمی قبل از شهر کوریکو از اون جاده جدا می شدم ولی وقتی دیدم خیلی پر ترافیکه تصمیم گرفتم زودتر ازون جاده بشم و به جاده خلوت تر و کوچکتری برم ...
قسمت 343 چند روز با ایرانی های شیلی
سلام ، توی چادر روبروی رودخونه نشسته م و خورشید در حال طلوع کردنه . چون به جای دوچرخه با اتوبوس به سانتیاگو اومدم به جای چهل روز یک ونیم روز طول کشید ،نزدیک سانتیاگو که رسیدم فکر کردم کجا برم چون کسی رو توسانتیاگو نداشتم اما ...
قسمت 342 از پنجره ها طبیعت کویر اتاکاما رو می بینم
گزارش رو تقدیمتون می کنم در حالیکه تو اتوبوس نشسته م در حال گذار از صحرای آکاتاما به سمت سانتیاگو ،طبقه ی بالا وجلوی اتوبوس نشسته م و از پنجره ها طبیعت کویر اکاتاما رو می بینم و از سمت راست اقیانوس آرام .
قسمت 341 جایی در سواحل اقیانوس آرام زیر چادرم
گزارش رو درحالی تقدیمتون می کنم که جایی در سواحل اقیانوس آرام زیر چادرم نشسته م و دارم اقیانوس رو تو هوای کمی مه آلود تماشا می کنم ... بعد از اینکه از لیما راه افتادم سرماخورده بودم ولی مجبور بودم راه بیفتم ...
قسمت 340 ترس یه موجود زنده ست
از شهر لیمای پرو گزارش رو تقدیمتون می کنم در حالیکه لباس دوچرحه سواریم رو پوشیده م و آماده م که بعد از پر کردن گزارش راه بیفتم .وقتی به سائوپائولو رسیدم شرایط نامشخصی داشتم ....
قسمت 339 بازگشت به زندگی
سلام ، چهار ماه گذشته رو ایران بودم گزارشی پر نکردم ، حالا بعد از این مدت به سفر و روتین زندگیم برگشتم ، دیشب به سائوپائولو رسیدم و باید به پرو برم تا دوچرخه م که لیما هست رو بردارم و مسیرم رو ادامه بدم ....
قسمت 338 روزهای منتهی به ایران
در انتظار
قسمت 337 وسط آمازون کنار جاده هستم
وسط آمازون کنار جاده هستم ، یک ساعتی هست که منتظر ماشین هستم .بعد از اینکه با حامد به ماناوس رسیدیم یک روز پر فشار وسخت داشتم چون با خودم کلنجار رفتم که چکار کنم و چه مسیری رو باید انتخاب کنم ، زمانش بود که به ایران برگردم ولی تهیه بلیط برام مقدور نیست و از طرفی بعد از هفتادروز سفر از دوست صمیمیم جدا میشم . فعلا تنها گزینه ای که برام مقدوره اینه که خودم رو به سائوپائولو برسونم&nb
قسمت 336 سفر بین لیما و ماناوس
این گزارش به سفر بین لیما و ماناوس برمی گرده . بعد از چند روز استراحت در لیما قدم بعدی این بود که به ماناوس بریم چون چند روز تا تاریخ انقضای ویزای برزیل حامد باقی مونده و باید زودتر وارد برزیل بشیم تا ویزا رو تمدید کنه و بعد از اون حامد به مسیر سفر خودش ادامه میده و من هم میرم سراغ ادامه زندگی خودم ...
قسمت 335 سفر روی رود آمازون
از ایکیتوس به سمت ماناوس در سفر هستیم . با قایق آهسته روی آمازون در حرکت هستیم و از این تجربه لذت می برم .از جایی شروع می کنم که در گزارش قبل راه افتادیم که به سمت اینکوآسی حرکت کردیم و در مسیر جنگلی دوچرخه سواری کردیم ...
Recommended

The Conspiracy Files

TechnoSnobCast

The Young and Called Podcast .

Snoop Dogg - Flash Biográfico

Deadline: White House

Thrilling Threads - Conspiracy Theories, Strange Phenomena, True Crime, Unsolved Mysteries, etc!

The Daily Conspiracy Podcast

2819 Church

Markus Schulz presents Global DJ Broadcast

Bad Friends

The Bill Simmons Podcast

The Joe Rogan Experience