Home Podcasts Hafez Artistry - هنر حافظ
Hafez Artistry - هنر حافظ

Hafez Artistry - هنر حافظ

Hossein Sadeghifard - حسین صادقی فرد 51 Episodes Jan 24, 2026

این پادکست درباره خواندن و لذت بردن از اشعار حافظ است. مجری از شنوندگان می‌خواهد پیشنهادات و انتقادات خود را در توییتر و اینستاگرام به اشتراک بگذارند. همچنین شنوندگان می‌توانند از طریق حمایت مالی در سایت حامی‌باش از این برنامه پشتیبانی کنند.

Episodes

قسمت 51 - یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
قسمت 51 - یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد Jan 24, 2026 00:37:39 یاری اندر کس نمی‌بینیم، یاران را چه شد؟ دوستی کی آخر آمد؟ دوست‌دار‌ان را چه شد؟ کس نمی‌گوید که یاری داشت حقّ دوستی حق‌شناسان را چه حال افتاد؟ یاران را چه شد؟ آب حیوان تیره‌گون شد، خضر فرخ‌پی کجاست؟ گل بگشت از رنگ خود، باد بهاران را چه شد؟ شهر یاران بود و خاک مهر‌بانان این دیار مهربانی کی سر آمد؟ شهریار‌ان را چه شد؟ لعلی از کان مروّت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چ
قسمت 50 - رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
قسمت 50 - رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند Sep 23, 2025 00:43:05 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند، چنین نیز هم نخواهد ماند من ارچه در نظر یار خاکسار شدم رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند چو پرده‌دار به شمشیر می‌زند همه را کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است؟ که بر صحیفۀ هستی رقم نخواهد ماند سرود مجلس جمشید گفته‌اند این بود که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند توانگرا! دل درویش خود به دست آور که مخزن زر و گ
قسمت 49 - حال خونین دلان که گوید باز
قسمت 49 - حال خونین دلان که گوید باز Aug 17, 2025 00:34:51 حال خونین‌دلان که گوید باز؟ وز فلک خون خم که جوید باز؟ جز فلاطون خم‌نشین شراب سرّ حکمت به ما که گوید باز؟ شرمش از چشم می‌پرستان باد نرگس مست اگر بروید باز هرکه چون لاله کاسه‌گردان بود زین جفا رخ به خون بشوید باز نگشاید دلم چو غنچه اگر ساغری لاله‌گون نبوید باز بس که در پرده چنگ گفت سخن ببرش موی تا نموید باز گرد بیت الحرام خُم حافظ گر نمیرد به سر بپوید باز   حمایت مالی از هنر
قسمت 48 - دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسوی تو بود
قسمت 48 - دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسوی تو بود Jul 20, 2025 00:34:23 دوش در حلقۀ ما قصۀ گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسلۀ موی تو بود دل که از ناوک مژگان تو در خون می‌گشت باز مشتاق کمان‌خانۀ ابروی تو بود هم عفاالله صبا کز تو پیامی می‌داد ور نه در کس نرسیدیم که از کوی تو بود عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت فتنه‌انگیز جهان غمزۀ جادوی تو بود من سرگشته هم از اهل سلامت بودم دام راهم شکن طرۀ هندوی تو بود بگشا بند قبا تا بگشاید دل من که گشادی که مرا بود
قسمت 47 - صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت
قسمت 47 - صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت Sep 15, 2024 00:33:26 صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت گل بخندید که از راست نرنجیم، ولی هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت گر طمع داری از آن جامِ مُرَصَّع می لعل درّ و یاقوت به نوکِ مژه‌ات باید سُفت تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هرکه خاکِ درِ میخانه به رخساره نَرُفت در گلستانِ ارم دوش چو از لطف هوا زلفِ سنبل به نسیمِ سحری می‌آشفت گفتم ای مَسنَدِ جم، جامِ جهان بینت ک
قسمت 46 - خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
قسمت 46 - خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است Aug 15, 2024 00:40:12 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است؟ چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است؟ جانا به حاجتی که تو را هست با خدای کآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت است ای پادشاه حسن، خدا را، بسوختیم آخر سؤال کن که گدا را چه حاجت است ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست در حضرت کریم، تمنا چه حاجت است محتاج قصه نیست گرت قصد خون ماست چون رخت از آن توست، به یغما چه حاجت است جام جهان‌نماست ضمیر منیر دوست اظهار احتیاج
قسمت 45 - منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن
قسمت 45 - منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن Jul 30, 2024 00:38:20 منم که شهرۀ شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده‌ام به بد دیدن به می‌پرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات؟ بخواست جامِ می و گفت راز پوشیدن ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟ به دستِ مردمِ چ
قسمت 44 - چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست
قسمت 44 - چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست Dec 21, 2023 00:46:10 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست سخن شناس نه‌ای دلبرا، خطا اینجاست سرم به دنیی و عقبی فرو نمی‌آید تبارک الله از این فتنه‌ها که در سر ماست در اندرون من خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب بنال، هان که از این پرده کار ما به نواست مرا به کار جهان هرگز التفات نبود رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست نخفته‌ام ز خیالی که می‌پزم شب‌هاست خما
قسمت 43- حجاب چهرۀ جان می‌شود غبار تنم
قسمت 43- حجاب چهرۀ جان می‌شود غبار تنم Oct 29, 2023 00:28:04 حجاب چهرهٔ جان می‌شود غبارِ تنم خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست روم به گلشنِ رضوان، که مرغ آن چمنم عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم دریغ و درد که غافل ز کارِ خویشتنم چگونه طوف کنم در فضایِ عالم قدس؟ که در سراچهٔ ترکیب، تخته‌بند تنم اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید عجب مدار که هم‌درد نافهٔ ختنم طرازِ پیرهن زرکشم مبین چون شمع که سوزهاست نهانی درون پیر
قسمت 42 - دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
قسمت 42 - دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند Jun 5, 2023 00:35:42 دانی که چنگ و عود چه تَقریر می‌کنند؟ پنهان خورید باده که تکفیر می‌کنند ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق می‌بَرند منع جوان و سرزنش پیر می‌کنند جز قلبِ تیره هیچ نشد حاصل و هنوز باطل در این خیال که اِکسیر می‌کنند گویند رمزِ عشق مگویید و مشنوید مشکل حکایتیست که تَقریر می‌کنند ما از برونِ در شده مغرورِ صد فریب تا خود درونِ پرده چه تدبیر می‌کنند تشویشِ وقتِ پیرِ مُغان می‌دهند باز این سالِکان نِ
قسمت 41 - دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
قسمت 41 - دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند Sep 3, 2022 00:32:18 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند بیخود از شعشعهٔ پرتوِ ذاتم کردند باده از جام تجلی صفاتم دادند چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی آن شب قدر که این تازه براتم دادند بعد از این رویِ من و آینهٔ وصف جمال که در آن جا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب؟ مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد که بِدان جور
قسمت 40 - حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
قسمت 40 - حاشا که من به موسم گل ترک می کنم Jun 14, 2022 00:23:33 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می‌زنم این کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم کو پیک صبح تا گله‌های شب فراق با آن خجسته‌طلعت فرخنده پی کنم کی بود در زمانه وفا جام می بیار تا من حکایت جم و کاووس و کی کنم از نامۀ سیاه نترسم که روز حشر با فیض لطف او صد از این نامه طی ک

Recommended